غزل شمارهٔ ۱۲۱

بی‌سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا

زخم دل چندین زبان داده‌ست پیغام مرا

بی‌نشانی مقصدم اما سراغ ما و من

جامه‌ای دارد که پوشیده‌ست احرام مرا

عمرها شد در فضای بی‌نشان پر می‌زنم

آشیان در عالم عنقاست اوهام مرا

در غبارگردش رنگم خرام نازکیست‌؟

اندکی از خویش رو تا بشمری گام مرا