غزل شمارهٔ ۱۲۶

گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را

نم چشم تحیرعالم آب است شبنم را

نگردد جمع نوراگهی با ظلمت غفلت

صفای دل نمک در دیدهٔ خواب است شبنم را

جهان آیینهٔ دلدار و حیرانی حجاب من

چمن صد جلوه و نظاره نایاب است شبنم را

به هرجا می‌روم در اشک نومیدی وطن دارم

ز چشم خود جهان یک دشت سیلاب است شبنم را