غزل شمارهٔ ۱۵۱

بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را

به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را

در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد

قمارخانهٔ امید رنگ باخته را

به‌گردن دل فرصث‌شمار باید بست

ستم ترانهٔ گریال نانواخته را

جهان پسث مقام عروج فطرت نیست

نگون‌کنید علم‌های سرفراخته را