غزل شمارهٔ ۱۵۶

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را

آیینه آب داد ز روی تو دیده را

عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست

یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را

ماییم و حیرتی و سر راه انتظار

امید منقطع نشود دام چیده را

نتوان به وحشت از سر آسودگی‌گذشت

دام ره است‌گوش صدای رمیده را