غزل شمارهٔ ۱۹۳

خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

می‌دود مرکز همان سر بر خط پرگار ما

از ادب‌پروردگان یاد تمکین توایم

موی چینی می‌فروشد ناله درکهسار ما

سعی ماچون شمع‌بیتاب هوای نیستی‌ست

تا پر رنگی‌ست ز خود می‌کند منقار ما

گرهمه‌مخمل شودخواب‌بهار اینجاتراست

سایهٔ گل پر عرق‌ریزست درگلزار ما