غزل شمارهٔ ۱۹۶

چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما

بار دگر نداریم دل چیده‌اند بر ما

بریک نفس نشاید تکلیف صد فغان بست

نی‌های این نیستان نالیده‌اند بر ما

چون‌گوهر از چه‌جرأت زین ورطه سربرآریم

امواج آستینها مالیده‌اند بر ما

در عرصه‌گاه عبرت چون رنگ امتحانیم

هرجاست دست و تیغی یازیده‌اند بر ما