غزل شمارهٔ ۲۰۰

هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما

یادش دل ما برد به جای دگر از ما

امید حریف نفس سست عنان نیست

ما را برسانید به او پیشتر از ما

دل را فلک آخر به‌گدازی نپسندید

هیهات چه برسنگ زد این شیشه‌گراز ما

تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست

یارب‌که جداکرد سر زیر پر از ما؟