غزل شمارهٔ ۲۰۳

تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما

عریان‌گذشت زین چمن امید ویاس ما

دل داشت دستگاه دو عالم ولی چه سود

با ما نساخت آینهٔ خودشناس ما

خاکی و سایه‌ای همه‌جا فرش کرده‌ایم

در خانه‌ای که نیست همین بس پلاس ما

آیینهٔ سراب خیالیم چاره نیست

چسزی نموده‌اند به چشم قیاس ما