غزل شمارهٔ ۲۱۴

نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما

این نگینها متراشید به نام دل ما

ذره‌ای نیست‌که بی‌شور قیامت یابند

طشت‌نه چرخ فتاده‌ست ز بام دل ما

نشئهٔ دورگرفتاری ما سخت رساست

حلقهٔ زلف‌که دارد خط جام دل ما

صبح هم با نفس ازخویش برون می‌آید

که رسانده‌ست بر افلاک پیام دل ما؟