غزل شمارهٔ ۲۱۶

مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما

لعل ترا نگین نگرفته‌ست نام ما

پوشیده نیست تیرگی بخت عاشقان

آیینهٔ چراغ به دست است شام ما

کس با دل‌گرفته چه صید آرزوکند

این غنچه وا شودکه‌گل افتد به دام ما

صد رنگ خون به جیب تأمل نهفته‌ایم

ضبط نفس چنو زخم دل‌ست التیام ما