غزل شمارهٔ ۲۲۵

صورت وهم به هستی متهم داریم ما

چون حباب آیینه بر طاق عدم داریم ما

محمل‌ماچون‌جرس دوش‌تپشهای‌دل‌است

شوق پندارد درین وادی قدم داریم ما

آنقدر فرصت‌کمین قطع الفتها نه‌ایم

عمر صبحیم از نفس تیغ دو دم داریم ما

می‌توان از پیکرما یک‌جهان محراب‌ریخت

همچوابرو هرسر مو وقف خم داریم ما