غزل شمارهٔ ۲۳۳

به طوق فاخته نازد محبت از فن ما

که زخم تیغ تو دارد طواف‌گردن ما

زبان ناله ببستیم زین ادب‌که مباد

تبسم توکشد ننگ لب‌گزیدن ما

عیان نشد زکجا مست جلوه می‌آیی

فدای طرز خرامت ز خویش رفتن ما

به شکر عجز چه مقدار دانه نازکند

بلندکرد سر ما ز پا فتادن ما