غزل شمارهٔ ۲۳۴

بی‌توچون شمع زضعف تن ما

رنگ ما خفت به‌پیراهن ما

نقش پاییم ادب‌پرور عجز

مژه خم می‌شود از دیدن ما

خاک ما گرد قیامت دارد

حذر از آفت شوراندن ما

زندگی طعمهٔ کلفت‌گردید

رشته‌ها خورده‌گره خوردن ما