غزل شمارهٔ ۲۳۶

از بس‌گرفته است تحیر عنان ما

دارد هجوم آینه اشک روان ما

گلها تمام پنبهٔ گوش تغافلند

بلبل به هرز سر نکنی داستان ما

وضع خموش ما ز سخن دلنشین‌تر است

با تیر احتیاج نداردگمان ما

حرف درشت ما ثمر سود عالمی‌ست

گوهر دهد به جای شرر سنگ‌کان ما