غزل شمارهٔ ۲۴۲

پر تشنه است حرص فضولی‌کمین ما

یارب عرق به خاک نریزد جبین ما

آه از حلاوت سخن وخلق بی‌تمیز

آتش به خانهٔ که زند انگبین ما

عمری‌ست با خیال‌گر و تاز پهلویم

گردون به رخش موج‌گهربست زین ما

غیراز شکست چینی دل‌کاین زمان دمید

مویی نداشت خامهٔ نقاش چین ما