غزل شمارهٔ ۲۴۵

کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما

آشفتگی به زلف‌که واگرد راه ما

صاف‌طرب ز هستی مادردکلفت‌است

دارد نفس چو آینه روز سیاه ما

دریاد جلوهٔ تو دل از دست داده‌ایم

نو حیرت است آینهٔ کم نگاه ما

زین باغ‌سعی‌شبنم‌ما داغ‌یأس برد

برگی نیافتیم که‌گردد پناه ما