غزل شمارهٔ ۲۵۰

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

برد ما را زآستانهٔ ما

بسکه در پردهٔ دل افسردیم

تار شد شوخی ترانهٔ ما

حرف زلف مسلسلی داریم

کیست فهمد زبان شانهٔ ما

جلوه‌کردیم و هیچ ننمودیم

نیست آیینه در زمانهٔ ما