غزل شمارهٔ ۲۶۱

بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا

آه از فسون غول به آواز آشنا

امروز نیست قابل تفریق و امتیاز

در سرمه‌گرد می‌کند آواز آشنا

گر صیقلی به کار برد سعی اتفاق

انجام‌کار دشمن و آغاز آشنا

تا کی درین بساط ز افسون التفات

دل می‌خراشد آینه‌پرداز آشنا