غزل شمارهٔ ۲۷۲

چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا

بر عرش می‌توان چید از دستگاه مینا

رستن ز دورگردون بی‌می‌کشی‌محال‌است

دزدیده‌ام ز مینا سر در پناه مینا

دورفلک جنون‌کرد ما را خجل برآورد

برخود زشرم بستیم آخرگناه مینا

تا می‌رسد به ساغربرهوش ما جنون زد

یوسف پری برآمد امشب زچاه مینا