غزل شمارهٔ ۲۸۴

سجود خاک راحت‌گرهوا جوشاند ازسرها

تپیدن محمل دریاکشد بر دوش‌گوهرها

شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من

که میدان پریدن‌ تنگ شد بر چشم اخترها

شهید انتظار جلوهٔ تیغ که‌ام یارب

که چون شمعم زیک‌گردن بلندی می‌کندسرها

در آن‌گلشن‌که نخل او علم‌گردد به رعنایی

رسایی ری‌-‌پزد بر سر سرو و صنوبرها