غزل شمارهٔ ۲۸۷

بسکه شدحیرت‌پرست جلوه‌ات‌گلزارها

گل زبرگ خویش دارد پشت بر دیوارها

دل ز دام حلقهٔ زلفت چه سان آید برون

مهره را نتوان‌گرفتن از دهان مارها

از نوای حسرت دیدار هم غافل مباش

ناله دارد بی‌تو مژگانم چو موسیقارها

دستگاه شوخی دردند دلهای دو نیم

نیست بال ناله جز واکردن منقارها