غزل شمارهٔ ۲۹۰

بر قماش پوچ هستی تا به‌کی وسواسها

پنبه‌ها خواهد دمید آخر ازین کرباسها

شیشهٔ ساعت‌خبر زساز فرصت‌می‌دهد

خودسران غافل مباشید ازصدای طاسها

عبرت آنجاکز مکافات عمل‌گیرد عیار

ناخنی دارند در جنگ درودن داسها

اهل دنیا را به نهضت‌گاه آزادی چه‌کار

در مزابل فارغند از بوی گل کناسها