غزل شمارهٔ ۲۹۸

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها

وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها

غیر دیر وکعبه هم صد جا تمنا می‌کند

زندگی یک جامه‌وار و اینهمه احرامها

ریشهٔ نشو و نما از دانهٔ ماگل نکرد

ماند چون حرف خموشی در طلسم‌کامها

قطرهٔ ما ناکجا سامان خودداری‌کند

بحر هم از موج اینجا می‌شماردگامها