غزل شمارهٔ ۳۰۲
ای داغکمال تو عیانها و نهانها
معنی به نفس محو و عبارت به زبانها
خلقی به هوای طلبگوهر وصلت
بگسسته چو تار نفس موج، عنانها
بس دیدهکهشد خاک و نشد محرم دیدار
آیینهٔ ما نیز غباریست از آنها
تا دم زند از خرمیگلشن صنعت
حسن از خط نو خیز برآورده زبانها