غزل شمارهٔ ۳۰۵
زهی چونگل به یاد چیدن از شوق تو دامانها
چو صبح آوارهٔ چاک تمنایتگریبانها
ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها
مشو غافل ز موسیقار خاموشی نیستانها
ز چشممچون نگهبگذشتی و از زخممحرومی
جدایی ماند چون خمیازه در آغوش مژگانها
در آن محفلکه رسوایی دهدکام دل عاشق
چوگل دامان مقصد جوشد از چاکگریبانها