غزل شمارهٔ ۳۱۰
درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها
این صنعت الفاظ است یاشوخی مضمونها
بر هرچه نظرکردیمکیفیت عبرت داشت
گردون زکجا واکرد دکانچهٔ معجونها
نظمگهرمعنی چون نثرفراهم نیست
از بسکه جنون انگیخت بیربطی موزونها
در خلق ادبورزی خاصیت افلاس است
فقر اینهمه سامانکرد موسایی و قارونها