غزل شمارهٔ ۳۱۱
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها
بهحکم یأس دمیدیم از این فسرده زمینها
چو غنچه در پس زانوی انتظار جدایی
نشسته در چمن ما هزار رنگکمینها
در این زمانه سر نخوتیکشیده به هرسو
ز نقشخانهٔ پا در هوای چنبر زینها
غم معاش به تاراج حسن تاخته چندان
که لاغری ز میان رفته فربهی ز سرینها