غزل شمارهٔ ۳۲۰

تا چند به هر عیب و هنر طعنه‌زنیها

سلاخ نه‌ای‌، شرمی ازبن پوست‌کنیها

چون‌سبحه درفن‌معبدعبرت چه‌جنون است

ذکر حق و برهم زدن و سرشکنیها

چندان‌که دمدنخل‌، سرریشه به‌خاک است

ذلت نبرد جاه ز تخمیر دنیها

ما را به تماشای جهان دگر افکند

پرواز بلندی به قفس پرفکنیها