غزل شمارهٔ ۳۳۰

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا

بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر

خوابیده است شیر نیستان بوریا

بوی‌گل ادب ز دماغم نمی‌رود

غلتیده‌ام دو روز به دامان بوریا

از عالم تسلی خاکم اشاره‌ایست

غافل نی‌ام ز چشمک پنهان بوریا