غزل شمارهٔ ۳۳۱
در شهد راحتند فقیران بوریا
آسودهاند در شکرستان بوریا
بر قسمت فتادهکس ازپشت پا زند
نی میخلد به ناخنش از خوان بوریا
برگیر و دار اهل جهان خنده میکند
رند برهنه پای بیابان بوریا
بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن
آید صدای تیغ ز عریان بوریا
در شهد راحتند فقیران بوریا
آسودهاند در شکرستان بوریا
بر قسمت فتادهکس ازپشت پا زند
نی میخلد به ناخنش از خوان بوریا
برگیر و دار اهل جهان خنده میکند
رند برهنه پای بیابان بوریا
بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن
آید صدای تیغ ز عریان بوریا