غزل شمارهٔ ۳۳۲
حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا
دل ز نوبت جمعکن پر بیدرنگ است آسیا
سعی روزی با بلای بیامان جوشیدن است
بیشتر درگردش از باد تفنگ است آسیا
یک ندامت کار چندین دانهٔ دل میکند
گرتوانی دست برهم سود ننگ است آسیا
از من و ما هرچه اندوزیگداز نیستیست
عاشق این خرمن آتش به چنگ است آسیا