غزل شمارهٔ ۳۳۷

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

ناز اگرافسون نخواند مانع آن جلوه‌کیست

در بنای وهم غیرآتش زن وبرخود بتاب

جام نرگس‌گرمی شبنم به شوخی آورد

پیش‌چشمت‌نیست‌غیر از حلقهٔ‌چشم‌پر آب

در مقامی کز تماشایت گدازد هستی‌ام

عرض خجلت دارد ایجاد عرق از آفتاب