غزل شمارهٔ ۳۴۲

ممسک اگربه عرض سخا جوشد ازشراب

دستی بلند می‌کند اما به زیرآب

طبع‌کرم فسردهٔ دست تهی مباد

برگشت عالمی‌ست ستم خشکی سحاب

این است اگر سماجت ارباب احتیاج

رحم است بر مزاج دعاهای مستجاب

غارت نصیب حسرت درد محبتم

نگریست بیدلی‌که زچشمم نبرد آب