غزل شمارهٔ ۳۴۴

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

از ادب‌پرورده‌های حسرت لعل توام

ناله‌ام چون موج‌گوهر نیست جز زیر نقاب

تا قناعت رشته‌دارگوهر جمعیت است

خاک بر جا ماندهٔ من آبرو دارد خطاب

گر به دریا سایه اندازد غبار هستی‌ام

از نفس چون فلس ماهی رنگ می‌بندد حباب