غزل شمارهٔ ۳۵۱

بی‌لطافت نیست‌از بس‌وحشت آهنگ است آب

گر در راحت زد همچون‌گهر سنگ است آب

فتنه توفان است عرض رنگ وبوی این چمن

در طلسم خاک حیرانم چه نیرنگ است آب

نشئهٔ روشندلی پر بی‌خمار افتاده است

از صفای طبع دایم شیشه در چنگ است آب

چون‌گریبانگیر شد، یار موافق دشمن است

گر بپیچد درگلوبا تیغ یکرنگ است آب