غزل شمارهٔ ۳۵۹

بی‌کمالی‌نیست دل از شرم چون می‌گردد آب

از عرق آیینهٔ ما را فزون می‌گردد آب

از دم گرم مراقب‌طینتان غافل مباش

کزشرارتیشه اینجا بیستون می‌گردد آب

تاب خودداری ندارد صاف طبع از انفعال

می‌شودمطلق‌عنان‌چون‌سرنگون‌می‌گردد آب

کیست‌کز مرکز جداگردیدنش زنگی نباخت

خون دل از دیده تا گردد برون می‌گردد آب