غزل شمارهٔ ۳۶۰

هرکجا بی‌رویت از چشمم برون می‌گردد آب

گر همه در پردهٔ خار است خون می‌گردد آب

دل به سعی اشک در راه توگامی می‌زند

آتشی دارم‌که از بهر شگون می‌گردد آب

صافی دل خواهی از سیر و سفر غافل مباش

تختهٔ مشق‌کدورت از سکون می‌گردد آب

نرم‌خویان را به بیتابی رساند انفعال

ترک خودداری‌کند چون سرنگون می‌گردد آب