غزل شمارهٔ ۳۶۶

سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب

فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب

هر نگه در دیدهٔ من ناله‌است اما چه سود

حلقهٔ زنجیر نومید است از شیون درآب

کی توانم در دل سنگین خوبان جاکنم

من‌که نتوانم فروبردن سر سوزن درآب

راه غربت عارفان را در وطن پوشیده نیست

گوهر ازگرداب دارد هر طرف روزن در آب