غزل شمارهٔ ۳۷۰

به نیم‌گردش آن چشم فتنه رنگ شراب

شکست بر سرمن شیشه صد فرنگ شراب

ز خود تهی شدن آغوش بی‌نیازی اوست

به رنگ شیشه برآ، نیست باب سنگ شراب

دماغ مشرب عشاق قطره حوصله‌ نیست

محیط جرعه شود تا کشد نهنگ شراب

نگه بهار وتصوربهشت وهوش چمن

ز نشئه می‌رسد امروزگل به چنگ شراب