غزل شمارهٔ ۳۸۰

هرکه راکردند راحت محرم احسان شب

چون سحربرآه محمل بست درهجران شب

تیره‌بختان را ز نادانی به چشم کم مبین

صبح با آن روشنی‌گردی‌ست از دامان شب

آسمان نشناخت موقع ور‌نه در تحریر فیض

بر بیاض صبح ننوشتی خط ریحان شب

بهر منع شکوه بختم سرمه‌سایی می‌کند

لیک ازین غافل‌که می‌بالد بلند افغان شب