غزل شمارهٔ ۳۸۲

طرب در این باغ می‌خرامد ز ساز فرصت پیام بر لب

ز نرگس اکنون مباش غافل‌که نی‌گرفته‌ست جام بر لب

اگر به معنی رسیده باشی خروش مستان شنیده باشی

چو برگ تاک‌اند اهل مشرب نهفته ذکر مدام بر لب

رساند خلقی ز هرزه رایی به عرصهٔ قدرت‌آزمایی

هجوم اشغال ژاژخابی چو توسن بی‌لجام بر لب

به‌خودفروشی‌ست عزت‌و شان‌به‌حرف و صوت‌است فخر یاران

تو هم به قدرنفس پر افشان چو دستگاه‌کلام بر لب