غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم

بر گرد حوالی گه آن خانه بگردیم

ماییم و حوالی گه آن خانه دولت

ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم

آن خانه مردی است و در او شیردلانند

از خانه مردی بگریزیم چه مردیم

آن جا همه مستی است و برون جمله خمار است

آن جا همه لطفیم و دگر جا همه دردیم