غزل شمارهٔ ۴۰۴

یاد وصلی‌ کردم آغوش من دیوانه ‌سوخت

لاله‌سان از گرمی این می دل پیمانه سوخت

ناله‌ها رفت از دل و احرام آزادی نبست

پرتو خود را در اول شمع این‌ کاشانه سوخت

وقت رندی خوش که در ماتمسرای اعتبار

خرمن ‌هستی چو برق ‌از خنده ی مستانه سوخت

دور دار از زلفش ای مشاطهٔ‌گستاخ‌، دست

آتش این‌ دود نزدیک است خواهد شانه‌ سوخت