غزل شمارهٔ ۴۱۱

د‌ی ترنگی از شکست ساغرم ‌کل ‌کرد و ریخت

ششجهت ‌کیفیت چشم ترم‌ گل‌ کرد و ریخت

شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاند

تا سحر آیینه از خاکسترم‌گل‌کرد و ریخت

خلوت رازم بهشت غیرت طاووس‌ گشت

رنگها چون حلقه بیرون درم‌ گل‌کرد و ریخت

تا تجرد از اثر پرداخت اجزای مرا

سایه همچون ‌مو، ز جسم‌لاغری ‌گل ‌کرد و ریخت