غزل شمارهٔ ۴۱۶

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت

که برآن‌مکان چو قدم نهی خم‌گردشی نخورد سرت

به دو روزه مهلت این قفس دلت آشیانهٔ صد هوس

نه‌ای آگه از تپش نفس‌که چه بیضه می‌شکند پرت

همه‌راست جادهٔ پیچشی همه راست خجلت‌گردشی

توچنان مروکه ز لغزشی به‌کجی زند خط مسطرت

چوگل از طبیعت بی‌نشان به خیال دشتی آشیان

به برهنگی زدی این زمان‌که دمید پیرهن از برت