غزل شمارهٔ ۴۱۹

زهی ‌خمخانهٔ حیرت‌،‌کلام‌ هوش تسخیرت

دماغ موج می‌، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت

حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن

گهر حل‌کردنی دارد مدادکلک تحریرت

شکایت‌نامهٔ بیداد محو بال عنقا شد

هنوز از ناله‌ام پرواز می‌خواهد پر تیرت

گرفتار وفا ننگ رهابی برنمی‌دارد

همه گر ناله گردم برنمی‌آ‌یم ز زنجیرت