غزل شمارهٔ ۴۲۴

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست

بی‌فنا مشکل‌که‌گردد دل به عبرت آشنا

چشم این آیینه را خاکستر خود توتیاست

شرم باید داشتن از شوخی آثار شرم

چون عرق بی‌پرده‌گردد لغزش پای حیاست

تا توان آزاد بودن دامن عزلت مگیر

موج را در هر تپش بر وضع‌گوهر خنده‌هاست