غزل شمارهٔ ۴۳۵

غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست

سیلی انجام بیخبر ز قفاست

از ستمگر چه ممکن است ادب

شعله را سر به جیب پا به هواست

موی مژگان ز هم نمی‌گذرد

پاس آداب شرط اهل حیاست

حیف رویی ‌که از می افروزد

عالمی غازه خواه رنگ حناست