غزل شمارهٔ ۴۴۳
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غبار خاکنشین را، رم نسیم عصاست
مرا معاینه شد از خط شکستهٔ موج
که نقش پای هوا سرنوشت این دریاست
به کنه مطلب عجزم کسی چه پردازد
لب خموش طلسم هزار رنگ صداست
چو سرو بیطمع از دهر باش و سر بفراز
که نخل بارور از منت زمانه دوتاست