غزل شمارهٔ ۴۴۴

نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست

عافیت در خانهٔ آیینه نقش بوریاست

تا تبسم با لب‌ گلشن ‌فریبت آشناست

از خجالت غنچه را پیراهن خوبی قباست

نی همین آشفته‌ای چون زلف داری روبه‌رو

همچو کاکل نیز یک جمع پریشان در قفاست

عمرها شد کز تمنای بهار جلوه‌ات

بلبلان را درچمن هر برگ‌گل دست دعاست